2- حسینیه : پای درس علی شریعتی

"... و اکنون حسین "ع" آمده است ، در برابر این قدرتی که هم افکار دستش است ، هم دین ، هم قرآن ، هم قدرت ، هم زور و هم تیغ و هم تبلیغات و هم همه سلاح و بیت المال و همه وراثت پیغمبر در دست اوست .

                      

حسین ظاهر شده است ، با دستهایی خالی ؛ هیچ چیز در دست ندارد . چکار می تواند بکند ؟ آیا حسین هم می تواند همانند زاهدان به گوشه خلوت عبادت بخزد و به نام اینکه فرزند علی "ع" و فاطمه "س" است و نواده عزیز پیغمبر"ص" ، و بنابر این بهشت برایش تضمین شده است ، خاموش باشد ؟ او اطمینانی را که مومنین ما دارند ندارد، او مسئول است ؛ او می تواند مسئولیت جهاد را برای رسیدن به تقرب خداوند ، با کتاب دعا که ساده تر است عوض کند ؟ نمی تواند . سال ۶٠ هجری است و کتاب دعا هنوز چاپ نشده است !

دو کار می تواند بکند : یکی اینکه بگوید : نه ، چون نمی توانم مبارزه سیاسی یا بین امیه بکنم ؛ زیرا نیرو می خواهد ، و ندارم ؛ پس بنشینم و به مبارزه علمی و فکری بپردازم . چنین کاری را حسین نمی تواند بکند .

اگر امام صادق "ع" در قرن خودش ، یعنی در نسل ششم ، سالهای ١٢٠ و ١٣٠ این کار را می کند ، به خاطر این است که ...

اما در زمان امام حسین "ع" چنین خطری وجود ندارد . سال ۶٠ هجری است . هنوز از فلسفه های غربی خبری نیست ،  از علم کلام های پیچیده خبری نیست ، از تصوف های شرقی خبری نیست ، از علومی که واقعیت و حقیقت اسلام را مسخ کرده خبری نیست . اسلام هنوز متن دست نخورده اش هست ، خاطره اش هست ، آشناییش در ذهن اغلب مردم هست .

معاویه از خدا می خواهد که امام حسین بیاید در خود مسجد دمشق بنشیند و فقه درس بدهد ، تفسیر درس بدهد ، معارف اسلامی درس بدهد ، توحید درس بدهد ، تفسیر آیات قرآن و سیره پیغمبر و هر چه دلش می خواهد درس بدهد . بودجه اش کاملا تامین است ! فقط به آن "کارهای سیاسی" که برای امام "سبُک" است ! کاری نداشته باشد . 

ولی حسین می داند که " ارزش هر کاری در جامعه به اندازه ای است که دشمن از آن کار ضرر می بیند ". چه کار بکند ؟ باید قیام بکند ، قیام مسلحانه بکند ، اما قیام مسلحانه "توانستن" می خواهد و حسین "نمی تواند".

... کاملا معلوم است که نمی گذارند ؛ اگر یک شخصیت ، حتی یک فرد عادی سیاسی مخالف ، بخواهد از کشوری بیرون رود تا خود را در بیرون از مرز ، به نیروهای انقلابی ضد این رژیم برساند و با آنها در مبارزه شرکت کند ، با چه شکلی و در چه شرایطی خودش را به آنجا می رساند ؟ مسلما باید اعلام نکند ، دعوت را علنی نسازد ، هدفش را و حتی سفرش را مخفی نگاه دارد تا کسی متوجه نشود ، پنهانی به آن سو فرار کند ، و این بدیهی و طبیعی است . اگر آمد رسما به دولت گفت که من ِ انقلابی ِ مخالف با رژیم تو که حاضر نشدم با تو بیعت کنم ، می خواهم بروم خارج از مرز ، به گروه انقلابی و شورشی بپیوندم ، آنها از من خواسته اند رهبری انقلاب علیه شما را به عهده گیرم و فعلا برای اینکه رهبری شورشی را در دست بگیرم قصد خروج از کشور را دارم ، و برای خروج از مرز تقاضای گذرنامه دارم ! خوب معلوم است نمی دهند ، و معلوم است که دستگیرش می کنند و معلوم است که نابودش می کنند.

اما حسین چنین کاری می کند ! به حکومت اعلام می کند ، و به قدرت و به ارتش و همه نیروی حاکم و به همه مردم رسما و علنا و با قاطعیت و صراحت می گوید که من بیعت نمی کنم و از این جا می روم ، من به هجرت به سوی مرگ دست زدم ، حرکت کردم .

اگر مردم ناگهان صبح که بر میخاستند ، می دیدند که حسین نیست ، اگر حسین پنهانی و تنها از شهر بیرون می رفت و خودش را به قبایلی می رساند ، اگر به همان شکل که پیغمبر مهاجرت مخفیانه کرده بود ، و بعد از مدتی حکومت مرکزی ناگهان او را در کوفه می دید - در میان شورشی ها - ، معلوم بود که حسین به عنوان قیام علیه حکومت ، دست به کار شده است . اما با شکل کاروانی که حرکت می دهد و شکل حرکتی که انتخاب می کند ، نشان می دهد که حسین برای کار دیگری حرکت کرده است ، کاری که نه گریز است ، نه انزواست ، نه تسلیم است ، نه ترک مبارزه سیاسی برای آغاز مبارزه فکری و علمی و فقهی و اخلاقی و امور خیریه ، و نه قیام نظامی است ! 

( پس ماهیت قیام حسین "ع" چیست ؟ متن کامل این تحلیل زیبای دکتر علی شریعتی  را در کتاب ارزشمند و جاودانه "حسین وارث آدم" - مجموعه آثار ١٩ - از صفحه ١۴٨ به بعد بخوانید.)

/ 3 نظر / 85 بازدید
مشکوة

تا بود کربلا منتظر حسین بود و تا هست حسین منتظر ماست ... × قبول باشد

خانه بی قرار

... بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت یک بیت بعد، واژه ی لب تشنه را گذاشت تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت ...